→ بازگشت به چندپتانسیلیهای معروف
آیا تا به حال به شما گفتهاند که «بالاخره باید یک مسیر را انتخاب کنی»؟ آیا از اینکه علایق گوناگونی دارید و نمیتوانید خودتان را فقط در یک عنوان شغلی یا یک تخصص محدود کنید، احساس کلافگی کردهاید؟
اگر پاسخ شما مثبت است، من، سارا زارعی، امروز اینجا هستم تا به شما بگویم: شما دچار مشکل نیستید؛ شما یک «چندپتانسیلی» (Multipotentialite) هستید.
برای درک بهتر قدرتِ شگفتانگیزِ این ویژگی، میخواهم شما را با مردی آشنا کنم که محدودیتهای تخصصگرایی را در هم شکست و جهان را با ذهن بیمرز خود متحول کرد: یوهان ولفگانگ فون گوته. (منبع اصلی این مطلب: سارا زارعی، sarahzarei.com)
گوته در یک نگاه
- نام کامل: یوهان ولفگانگ فون گوته (Johann Wolfgang von Goethe)
- تولد و مرگ: ۲۸ اوت ۱۷۴۹، فرانکفورت – ۲۲ مارس ۱۸۳۲، وایمار
- نقشها: شاعر، نویسنده، گیاهشناس، پژوهشگر کالبدشناسی، نظریهپرداز رنگ، سیاستمدار، مدیر تئاتر، منتقد هنری و فیلسوف
- آثار مشهور: فاوست، رنجهای ورتر جوان، نظریهٔ رنگها
- چرا چندپتانسیلی؟ او علم و هنر را دو زبان متفاوت برای توصیف یک حقیقت واحد میدانست و میان آنها پل میساخت.
گوته فراتر از فاوست؛ یک نابغهٔ بدون مرز
وقتی نام گوته میآید، بیشتر ما او را به عنوان خالق شاهکار ادبی فاوست یا رمان رنجهای ورتر جوان میشناسیم. او بدون شک یکی از ستونهای ادبیات آلمان و جهان است. اما اگر گوته را فقط یک «نویسنده و شاعر» بدانیم، در حق او بیانصافی بزرگی کردهایم.
گوته تجسم کامل یک انسان چندپتانسیلی بود. او کسی بود که با همان اشتیاقی که شعر میسرود، به کالبدشکافی میپرداخت. آیا میدانستید او کاشف استخوان بینفکی (Intermaxillary bone) در انسان است؟ یا اینکه سالها زمان خود را صرف نوشتن کتاب نظریهٔ رنگها کرد تا با فیزیک نیوتنی رقابت کند؟
او همزمان یک گیاهشناس، سیاستمدار، مدیر تئاتر، منتقد هنری و فیلسوف بود. برای گوته، جهان یک کلِ به هم پیوسته بود، نه مجموعهای از جعبههای جداگانه!
تحلیل زندگی گوته از نگاه یک چندپتانسیلی
در دنیای امروز، سیستمهای آموزشی و کاری ما را به سمت «متخصص شدن» در یک رشتهٔ خاص سوق میدهند. اما گوته به ما نشان میدهد که ذهنهای چندپتانسیلی چگونه کار میکنند و چرا جهان به آنها نیاز دارد:
۱. تلاقی ایدهها (Intersection of Ideas)
بزرگترین قدرت یک چندپتانسیلی، توانایی ترکیب کردن حوزههای بیربط است. گوته از دانش گیاهشناسی خود برای درک بهتر رشد شخصیتها در داستانهایش استفاده میکرد. او علم و هنر را در تقابل با هم نمیدید، بلکه آنها را دو زبان متفاوت برای توصیف یک حقیقت واحد میدانست. نوآوریهای بزرگ همیشه در نقطهٔ تلاقی علوم اتفاق میافتند.
۲. کنجکاوی سیریناپذیر
گوته هرگز از یادگیری دست نکشید. او از تغییر مسیر ترسی نداشت. وقتی به رنگها علاقهمند شد، سالها زمان گذاشت تا ماهیت نور و رنگ را از نگاه خود تحلیل کند. به عنوان یک چندپتانسیلی، کنجکاوی شما قطبنمای شماست. گوته به ما میآموزد که اگر امروز به هنر علاقهمندید و فردا به برنامهنویسی یا روانشناسی، این یک نقص نیست؛ بلکه نشاندهندهٔ پویایی ذهن شماست.
۳. سازگاری و یادگیری سریع
افراد چندپتانسیلی معمولاً یادگیرندههای بسیار سریعی هستند. گوته وقتی وارد دربار وایمار شد، نقشهای سیاسی متعددی را بر عهده گرفت؛ از مدیریت معادن نقره تا وزارت جنگ. او هیچ پیشزمینهای در این کارها نداشت، اما ذهنِ آمادهٔ او باعث شد به سرعت مهارتهای لازم را کسب کند.
۳ درس طلایی از گوته برای چندپتانسیلیهای امروز
اگر شما هم احساس میکنید یک چندپتانسیلی هستید، به عنوان مربی و همراه شما در مسیر توسعهٔ فردی، میخواهم این سه درس از زندگی گوته را در ذهن حک کنید:
- خودتان را سانسور نکنید: اجازه ندهید برچسبهای جامعه شما را محدود کند. نیازی نیست حتماً به این سؤال که «شغل شما چیست؟» یک پاسخ تککلمهای بدهید. شما میتوانید یک حسابدار، عاشق نقاشی و علاقهمند به نجوم باشید.
- پروژههای متقاطع بسازید: سعی کنید علایقتان را با هم ترکیب کنید. اگر به موسیقی و تکنولوژی علاقه دارید، چرا در زمینهٔ تولید موسیقی دیجیتال یا برنامهنویسیِ ابزارهای صوتی فعالیت نکنید؟
- به کمالگرایی در یک رشته پایان دهید: گوته در تمام علایقش بهترینِ بهترینها نبود (نظریهٔ رنگهای او از نظر علمی رد شد!)، اما تجربیات او در این زمینهها، بینش او را به عنوان یک متفکر عمیقتر کرد. هدف، تجربه کردن و وسعت بخشیدن به دیدگاه است.
سخن پایانی من با شما
جهانِ امروز به متخصصان نیاز دارد، اما به شدت تشنهٔ متفکرانی است که بتوانند تصویر بزرگتر را ببینند؛ کسانی که بتوانند بین جزایر دورافتادهٔ دانش، پل بسازند. گوته ثابت کرد که داشتن علایق متنوع، هدر دادن استعداد نیست، بلکه یک «ابرنیروی پنهان» است.
من، سارا زارعی، باور دارم که هر کدام از ما پتانسیلهای بیشماری در درون خود داریم که منتظر شکوفا شدن هستند. به جای اینکه سعی کنید خودتان را در قالبهای از پیش تعیینشده جا بدهید، مانند گوته، بومِ زندگیتان را با رنگهای مختلف نقاشی کنید. (نوشتهٔ سارا زارعی — sarahzarei.com/polymaths/goethe/)
حالا نوبت شماست
آیا شما هم یک چندپتانسیلی هستید؟ کدام یک از علایق متفاوتتان را میتوانید با هم ترکیب کنید تا یک شاهکار جدید بسازید؟ نظرات و تجربیات ارزشمند خود را همین پایین برای من بنویسید؛ با کمال میل آنها را میخوانم و پاسخ میدهم.
نوشتن نظرپرسشهای پرتکرار
آیا گوته چندپتانسیلی بود؟
بله. گوته همزمان شاعر، نویسنده، گیاهشناس، پژوهشگر کالبدشناسی، نظریهپرداز رنگ، سیاستمدار، مدیر تئاتر، منتقد هنری و فیلسوف بود و این حوزهها را اجزای یک کلِ بههمپیوسته میدید.
گوته غیر از فاوست چه کارهایی کرد؟
گوته دربارهٔ استخوان بینفکی (Intermaxillary bone) در انسان پژوهش کرد، کتاب «نظریهٔ رنگها» را نوشت، در گیاهشناسی کار کرد و در دربار وایمار مسئولیتهایی مانند نظارت بر معادن و کمیسیون جنگ را بر عهده داشت.
مهمترین درس گوته برای چندپتانسیلیها چیست؟
به گفتهٔ سارا زارعی، خودتان را سانسور نکنید، علایقتان را در پروژههای متقاطع ترکیب کنید و بهجای کمالگرایی در یک رشته، به تجربه کردن و وسعت دادن به دیدگاهتان اهمیت بدهید.
نویسنده: سارا زارعی — نقل این مطلب فقط با ذکر نام نویسنده و لینک مستقیم به این صفحه مجاز است. تصویر: یوزف کارل اشتیلر، مالکیت عمومی (ویکیمدیا کامنز).
سرگذشت دیگر: بنجامین فرانکلین؛ مردی که نپذیرفت فقط «یک چیز» باشد
دیدگاهتان را بنویسید