→ بازگشت به چندپتانسیلیهای معروف
اگر بخواهم زندگی بنجامین فرانکلین را فقط با یک عنوان توضیح بدهم، قطعاً شکست میخورم؛ چرا که بزرگی او در یک کلمه نمیگنجد. او همزمان چاپگر، نویسنده، روزنامهنگار، دانشمند، مخترع، کارآفرین، سیاستمدار و دیپلمات بود.
بنجامین فرانکلین در یک نگاه
- تولد و مرگ: ۱۷ ژانویهٔ ۱۷۰۶، بوستون – ۱۷ آوریل ۱۷۹۰، فیلادلفیا
- نقشها: چاپگر، نویسنده، روزنامهنگار، دانشمند، مخترع، کارآفرین، سیاستمدار و دیپلمات
- اختراعهای مشهور: برقگیر، عینک دوکانونی، بخاری فرانکلین
- نقش سیاسی: از امضاکنندگان اعلامیهٔ استقلال آمریکا و سفیر آمریکا در فرانسه
- چرا چندپتانسیلی؟ او مهارتهای حوزههای مختلف را به هم پیوند زد و از آنها «تخصص ترکیبی» ساخت.
اما برای من، سارا زارعی، جذابترین بخش زندگی فرانکلین فهرست بلندبالای این نقشها نیست. سؤال جذابتر این است: چه میشود که یک انسان، به جای انتخاب یک مسیر و ماندن در حاشیهٔ امن آن، مدام به سمت قلمروهای تازه کشیده میشود؟ آیا این پراکندگی است یا شکل تکاملیافتهای از استعداد؟
وقتی به زندگی فرانکلین از زاویهٔ «چندپتانسیلی بودن» (Multipotentiality) نگاه میکنم، با مردی مواجه میشوم که مسئلهاش پیدا کردن یک «شغل» نبود؛ مسئلهاش این بود که با ظرفیتهای بینهایتِ ذهن و کنجکاویاش چه کار کند. با من همراه باشید تا ببینیم این نابغهٔ قرن هجدهم، چه درسهایی برای چندپتانسیلیهای سردرگمِ امروز دارد. (منبع اصلی این مطلب: سارا زارعی، sarahzarei.com)
از یک چاپگر جوان تا مردی با چند زندگی
بنجامین فرانکلین تحصیلات رسمی طولانیمدتی نداشت. او در نوجوانی وارد کار چاپ شد و خیلی زود در فیلادلفیا در صنعت چاپ پیشرفت کرد. اما فرانکلین کسی نبود که صرفاً به داشتن یک حرفه و کسب درآمد قانع باشد. او میخواست یاد بگیرد، بنویسد و چیزی به دنیا اضافه کند.
فرانکلین خیلی زود متوجه یک اصل طلایی شد که امروز هم برای ما کارآمد است: یک مهارت میتواند دروازهای به سوی مهارتهای دیگر باشد.
- چاپ، او را به نوشتن رساند.
- نوشتن، او را به انتشار ایدهها سوق داد.
- و انتشار، او را به کسبوکار و ارتباط با جامعه متصل کرد.
این دقیقاً همان الگویی است که امروز در بسیاری از افراد چندپتانسیلی میبینیم: علاقههای ما لزوماً جزیرههایی جدا از هم نیستند؛ بلکه پلهایی هستند که یکدیگر را میسازند.
اگر فرانکلین امروز زندگی میکرد، به او چه میگفتند؟
تصور کنید یک جوان امروزی همزمان به نویسندگی، کسبوکار، علم و فعالیت اجتماعی علاقه داشته باشد. احتمالاً خیلی زود با این سؤالاتِ کلافهکننده روبهرو میشود:
«بالاخره میخواهی چهکاره شوی؟»
«چرا روی یک حوزه تمرکز نمیکنی؟»
«اگر در این کار خوبی، چرا سراغ چیز دیگری میروی؟»
اگر فرانکلین امروز بود، جامعه نمیتوانست او را در یک عنوان شغلی بگنجاند. اما راز موفقیت او این بود که از یادگیریهای قبلیاش، برای ساختن مرحلهٔ بعدی استفاده میکرد. چندپتانسیلی بودن به این معنا نیست که هر هفته یک علاقهٔ جدید پیدا کنیم و قبلی را دور بیندازیم؛ بلکه به معنای بافتن رشتههای مختلف علاقهمندی به یکدیگر و ساختن یک مسیر منحصربهفرد است.
قدرت «تخصص ترکیبی»؛ درس بزرگ فرانکلین
شاید بپرسید چاپگر بودن چه ربطی به دیپلماسی دارد؟ یا یک دانشمند چگونه میتواند در مذاکرات سیاسی موفق باشد؟ اگر زندگی فرانکلین را به شکل یک شبکه ببینیم، ارتباطها روشن میشود:
- چاپ و روزنامهنگاری: به او مهارت ارتباط مؤثر داد.
- فعالیت علمی: تفکر مشاهدهگر و حل مسئله را در او تقویت کرد.
- کسبوکار: مدیریت منابع و مذاکره را به او آموخت.
- فعالیت اجتماعی: او را با نیازهای واقعی مردم درگیر کرد.
زمانی که فرانکلین وارد سیاست و دیپلماسی شد، تمامی این مهارتهای ظاهراً بیربط با هم ترکیب شدند تا از او یک دیپلمات بینظیر بسازند. این همان مفهوم «تخصص ترکیبی» است. ترکیب چند مهارتِ متوسط، میتواند از شما انسانی بسازد که در جهان بیرقیب است.
از «پراکنده بودن» تا «ترکیب کردن»
فرانکلین فقط چندپتانسیلی نبود؛ او از چندپتانسیلی بودن استفاده کرد. تفاوت ظریف اما مهمی در اینجا وجود دارد. آدمهای زیادی علایق متنوع دارند، اما چیزی که فرانکلین را متمایز میکند این است که او:
- فقط مطالعه نکرد؛ آزمایش کرد.
- فقط ایده نداشت؛ نهاد ساخت.
- فقط دانشمند نبود؛ اختراع کرد.
مهمترین درس فرانکلین برای ما این است: قرار نیست همهچیز را فقط در حد یک علاقه نگه دارید؛ باید یاد بگیرید با ترکیبِ چیزهایی که دوست دارید، یک «ارزش ملموس» خلق کنید. (نوشتهٔ سارا زارعی — sarahzarei.com/polymaths/benjamin-franklin/)
سخن پایانی من با شما
نمیدانم اگر بنجامین فرانکلین امروز زنده بود، در پروفایل لینکدین خود چه مینوشت! احتمالاً عنوان “Writer. Scientist. Inventor. Diplomat” باز هم برای او کوچک بود.
من، سارا زارعی، این مقاله را برای شما نوشتم تا یادآوری کنم اگر در چند زمینه توانمندید، لازم نیست برای راضی کردن دیگران بخشهایی از وجودتان را سانسور کنید. اگر هنوز عنوان دقیقی برای خودتان پیدا نکردهاید، شاید به این دلیل باشد که وسعتِ زندگی شما از یک عنوانِ تککلمهای بسیار بزرگتر است.
شاید برای بعضی از ما، سؤال درست این نباشد که «بالاخره قرار است چهکاره شوی؟»
سؤال بهتر این است: «چطور میخواهی تمام بخشهای مهم وجودت را در یک زندگی معنادار کنار هم قرار بدهی؟»
نوبت شماست
در زندگیتان چه علایق متفاوتی دارید که به ظاهر بیربط هستند، اما فکر میکنید اگر با هم ترکیب شوند، یک اتفاق فوقالعاده رقم میخورد؟ در بخش نظرات برایم بنویسید؛ مشتاقانه منتظر خواندن داستانهای شما هستم.
نوشتن نظرپرسشهای پرتکرار
آیا بنجامین فرانکلین چندپتانسیلی بود؟
بله. فرانکلین همزمان در چاپ، نویسندگی، روزنامهنگاری، علم، اختراع، کسبوکار، سیاست و دیپلماسی فعال بود و مهارتهای این حوزهها را به هم پیوند داد؛ الگویی که امروز «چندپتانسیلی بودن» نامیده میشود.
تخصص ترکیبی یعنی چه؟
تخصص ترکیبی یعنی ترکیب چند مهارت از حوزههای مختلف، بهطوری که حاصل آن توانمندیای منحصربهفرد باشد؛ مثل فرانکلین که ارتباط مؤثر، تفکر علمی، مذاکره و شناخت جامعه را در دیپلماسی به کار گرفت.
چندپتانسیلی بودن پراکندگی است؟
نه لزوماً. به گفتهٔ سارا زارعی، چندپتانسیلی بودن یعنی بافتن علایق مختلف به یکدیگر و خلق یک «ارزش ملموس»، نه رها کردن هر علاقه برای علاقهٔ بعدی.
نویسنده: سارا زارعی — نقل این مطلب فقط با ذکر نام نویسنده و لینک مستقیم به این صفحه مجاز است. تصویر: ژوزف-سیفرن دوپلسی، مالکیت عمومی (ویکیمدیا کامنز).
دیدگاهتان را بنویسید