جواب کوتاه: چندپتانسیلی (multipotentialite) کسی است که به چند حوزه متفاوت علاقه جدی دارد و میتواند در بیش از یکی از آنها به توانایی واقعی برسد. فرقش با پراکندهکاری این است که چندپتانسیلی از هر دوره چیزی با خودش میبرد و حوزههایش کمکم به هم وصل میشوند، ولی پراکندهکاری معمولاً فرار از سختی یا ترس است و چیزی پشت سرش نمیماند.
چندپتانسیلی از کجا آمده؟
اصطلاح «چندپتانسیلی بودن» (multipotentiality) اولین بار در دهه ۱۹۷۰ در ادبیات مشاوره تحصیلی و شغلی مطرح شد. موضوعش نوجوانهایی بود که در چند زمینه همزمان توان و علاقه بالایی داشتند و برای همین انتخاب رشته برایشان سخت بود. پس این مفهوم از اول یک مسئله انتخاب بود، نه برچسب شخصیتی.
بعدها چند نویسنده این ایده را به زبان عمومی آوردند و اسمهای تازهای برایش ساختند: «اسکنر»، «روح رنسانسی» و «مولتیپوتنشیالایت». در زبانهای دیگر هم معادلهای خودش را دارد. ژاپنیها اصطلاحی قدیمی دارند به اسم کیوبینبو (器用貧乏)، یعنی «فقرِ ناشی از زبردستی»، که دقیقاً همخانواده «همهکاره و هیچکاره» خودمان است. آلمانیها از Vielbegabung («چندبااستعدادی») حرف میزنند و در چین به این آدمها «جوانان اسلشی» میگویند.
چندپتانسیلی چه شکلی است؟
چند ویژگی در بیشتر چندپتانسیلیها مشترک است:
- علاقه به چند حوزه نامرتبط. مثلاً هم برنامهنویسی، هم نقاشی، هم روانشناسی.
- یادگیری سریع در مراحل اول. ورود به حوزه تازه برایشان هیجانانگیز است، نه ترسناک.
- رها کردن وقتی کار تکراری شد. معمولاً وقتی علاقهشان میرود که کار آسان شده، نه وقتی که سخت شده.
- دیدن ارتباط بین حوزهها. ایدهای از یک حوزه را برمیدارند و در حوزه دیگری به کار میبرند.
چندپتانسیلی با پراکندهکاری چه فرقی دارد؟
از بیرون، هر دو شبیه هماند: چند کار شروعشده، چند کار نیمهکاره. اما از درون فرق مهمی دارند:
| چندپتانسیلی | پراکندهکاری | |
|---|---|---|
| علاقه چطور میرود؟ | آرام و تدریجی، وقتی کار تکراری شده | یکباره، وقتی کار سخت شده یا قرار است دیده شود |
| بعد از رها کردن | چیزی با خودش برده: مهارت، نگاه، آدم | معمولاً فقط احساس گناه |
| میل به چیزهای تازه | زنده است | ممکن است کم شده باشد |
| حوزهها | کمکم به هم وصل میشوند | جدا و بیربط میمانند |
یک نکته مهم دیگر: گاهی پشت پریدنهای پیاپی چیزی غیر از چندپتانسیلی بودن پنهان است: ترس از قضاوت شدن، فرار از یک کار مهم، افسردگی یا اختلال کمتوجهی. اگر حس میکنی دیگر هیچچیز برایت جذاب نیست، یا این الگو تازه شروع شده و با تغییر خواب و انرژی همراه است، بهتر است با یک متخصص صحبت کنی.
چرا امروز این موضوع مهمتر شده؟
دنیای کار امروز دیگر شبیه نردبانی نیست که در جوانی انتخابش کنی و تا بازنشستگی بالا بروی. پژوهشها نشان میدهند در محیطهایی که قواعد مدام عوض میشوند، آدمهایی که چند حوزه را میشناسند در حل مسئلههای تازه مزیت دارند. هوش مصنوعی هم هزینه ورود به حوزههای تازه را بهشدت پایین آورده است. اما همین ابزار کمک میکند کارهای بیشتری نیمهکاره بمانند. برای همین، امروز مهمترین مهارت یک چندپتانسیلی تمام کردن است، نه شروع کردن.
پرسشنامه چندپتانسیلی سارا زارعی (SZ-MQ) را برای همین ساختهام: تا بتوانی با عدد بسنجی که چندپتانسیلیای هستی که در مسیر درست قرار دارد، یا هنوز سردرگمی.
پرسشهای رایج
آیا چندپتانسیلی بودن یک بیماری یا اختلال است؟
نه. چندپتانسیلی بودن یک الگوی علاقه و کار است، نه تشخیص بالینی.
آیا چندپتانسیلیها از بقیه باهوشترند؟
نه لزوماً. پهنای علاقه با میزان هوش یکی نیست.
آیا چندپتانسیلی باید بالاخره یک کار را انتخاب کند؟
لازم نیست یک کار را برای همیشه انتخاب کند. اما داشتن دستکم یک حوزه که در آن واقعاً عمیق شده باشد، به بقیه پهنایش اعتبار و وزن میدهد.
منابع
- Fredrickson, R. H., & Rothney, J. W. M. (1972). Recognizing and Assisting Multipotential Youth. Charles E. Merrill.
- Achter, J. A., Lubinski, D., & Benbow, C. P. (1996). Multipotentiality among the intellectually gifted. Journal of Counseling Psychology, 43(1), 65–76.
- Wapnick, E. (2017). How to Be Everything. HarperOne.
- Sher, B. (2006). Refuse to Choose! Rodale.
- Epstein, D. (2019). Range: Why Generalists Triumph in a Specialized World. Riverhead Books.
